مرتضى راوندى

91

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وسيلهء ركابداران با اسبى مجهز براى شخص موردنظر مىفرستادند . بيهقى از قول امير مىنويسد : « آن نامه را كه فرموديم ، نسخت بايد كرد و بياض نبايد كرد تا فردا در نسخت تأمل كنيم و با خواجه نيز در آن باب ، راى زنيم . . . » نمونه‌اى از هنرهاى دبيران رسائل : در حكايتى كه در صحت و سقم آن ترديد است ، چنين آمده كه سلطان محمود ، نامه‌اى به خليفه مىنويسد و از او منشور فرمانروايى ماوراء النهر را مطالبه مىكند . ولى خليفه از قبول آن درخواست سرباز مىزند و مىگويد كه اگر تو بدون فرمان من حمله بر ايشان برى ، « من همه عالم را بر تو بشورانم » محمود از اين سخن برآشفته مىشود و خطاب به رسول خليفه مىگويد : « من از ابو مسلم كمترم ؟ مرا اين شغل خود با تو افتادست ، اينك آمدم با هزار پيل تا در الخلافه را به پاى پيلان ويران كنم و خاك دار الخلافه را بر پشت پيلان به غزنى آرم و تهديدى عظيم نمود » پس از چندى رسول خليفه بيامد و نامه با قطع منصورى نوشته و پيچيده مهر كرده پيش سلطان محمود نهاد و گفت : « اين جواب نامهء توست » بو نصر مشكان كه عميد رسايل بود ، دست دراز كرد و نامه را بگشاد . اول نامه نوشته بود كه بسم اللّه الرحمن الرحيم و بعد از فاصله‌يى « الم » و آخر نوشته بود : « الحمد للّه و الصلاة على نبيّه محمد و آله اجمعين » و ديگر هيچ ننوشته بود . منشيان و كاتبان محتشم از درك مقصود عاجز ماندند . سرانجام ، جوانى به نام خواجه ابو بكر قهستانى كه « هنوز درجهء نشستن نداشت . » زبان به سخن گشود و گفت : خداوند « يعنى محمود » خليفه را تهديد كرده بود كه خاك دار الخلافه را بر پشت پيلان به غزنى آرم ، در جواب سلطان به آيه‌اى از سورهء الفيل : « أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ » استناد جسته . محمود از اين سخن متأثر شد و از خليفه عذرها خواست و ابو بكر قهستانى را از بركت اين نكته‌سنجى بنواخت ، « خلعتى گرانمايه فرمود و او را فرمود تا در ميان نديمان بنشيند و قاعدهء درجتش بيفزود . بدين يك سخن درجهء بزرگ يافت . » گفتار دانشمندان در پيرامون مقام و ارزش سخن : شخصيّت و ارزش انسانى هنگام سخن گفتن آشكار مىشود : تا مرد سخن نگفته باشد * عيب و هنرش نهفته باشد در حديث آمده است : « المرء مخبوء تحت لسانه . على ( ع ) فرمود : تكلّموا فعرفوا فانّ المرء مخبو و تحت لسانه : سخن گوئيد تا بشناسند كه شخصيت آدمى هنگام سخن گفتن آشكار شود .